ღஜ ღஜدلــــــــــباخته هـــــاღஜ ღஜ

* سیل این اشک روان صبر دل حافظ برد *

ღஜ ღஜدلــــــــــباخته هـــــاღஜ ღஜ

♥دلـــــــــباخته♥
ღஜ ღஜدلــــــــــباخته هـــــاღஜ ღஜ * سیل این اشک روان صبر دل حافظ برد *

این روزا . . .

ایـن روزا مـیـگـذره بـا تـمـوم خـوبـی هـا و بـدی هـاش..


مـیـگـذره بـا هـمـه قـشـنـگـیـو زشـتـی هـاش...


شـبـاشـم مـیـگـذره...


بـاهـمـه ی تـنـهـایـیـاش...بـا هـمـه ی دلـتـنـگـیـاش...


یـه روزی صـدای قـهـقـه خـنـدمـون تـا اسـمـون مـیـرسـیـد...


یـه روزم صـدای گـریـمـونـو بـا ریـتـم دوش اب حـمـوم تـنـظـیم میـکـردیـم تـا کـسـی صـداشـو نـشـنـوه...


یـه روز خـوشـحـالـشـون کـردیـم...


یـه روز نـاراحـتـمـون کـردن....


یـه روز حـسـرت داشـتـیـم یـه روز ارزو بـه دلـمـون گـذاشـتـن.....


مـیـدونـم مـثـه مـنـم یـه شـبـایـی داشـتـیـد کـه از دسـه خـدا هـم کـاری بـر نـمـیـومـد...

شـبـایـی کـه بـغـضـتـون از اسـمـونـم مـیـزد بـالــا...

گـذشـت دیـگـه نـگـذشـت؟؟؟؟

گـذشـت امـا چـجـوری...

هـعـی...


یـه روزی دوسـت داشـتـیـم امـا دوسـمـون نـداشـتـن...


یـه روزی دوسـمـون داشـتـن امـا دلـی نبـود کـه دوسـشـون داشـتـه بـاشـیـم...


یـه روزایـی جـوون شـدیـم امـا تـا شـبـش پـیـر شـدیـم...



از دسـه غـصـه هـامـون...


یـه روزایـی یـواشـکـی عـاشـق شـدیـم ...

یـواشـکـی دیـدیـمـش...

یـواشـکـی دلـمـون بـراش ضـعـف رفـت...

امـون از گـریـه هـای یـواشـکـی بـیـادش اونـم از سـر دلتـنـگــی..


یـه شـبـایـی پـر حـرف بـودیـم سـکـوت کـردیـم...


یـه روزایـی وابـسـتـه شـدیـم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...


یـه روزایـی هـم جـدا شـدیـم بـازم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...


یـه شـبـایـی اصـن نـگـذشـت امـا مـا ازش گـذشـتـیـم..

چـجـوریـش مـهـم نـیس..


یـه شـبـایـی هـم بـد گـذشـت...

سـخـت گـذشـت ...

بـا درد گـذشــت...


یـه شـبـایـی داد زدیـم امـا جـز دلـمـون هـیـچ کـس صـدامـونـو نـشـنـیـد...


یـه شـبـایـی هـمـه چـی بـود الـا اونـی کـه بـایـد مـیـبـود...


یـه شـبـایـی هـوا عـجـیـب دونـفـره بـود اما هـمـون شـبـا مـا بـودیـمـو تـنـهـایـیمون..


یـه شـبـایـی روی مـاهو سـتـارهـا رو هـم کـم کـردیـم بـا دردامـون...


صـبـح شـد مـاهـو سـتـاره رفـتـن امـا مـا هـنـوز بـیـدار بـودیـم...


یـه روزایـی دلـمـونـو دادیـم یـه شـبـی شـکـسـتـه شـو پـسـمـون دادن...


یـه روزایـی خـاطـره سـاخـتـیـم یـه شـبـایـی رویــا....


یـه شـبـایـی بـیـاد خـاطـره هـامـون خـابـمـون بـرد تـا بـه امـیـد رویـاهـامـون بـیـدار شـیـم...


یـه شـبـایـی خـاطـرهـا بـود امـا نـه امـیـدی بـود نـه رویـایــی...


یـه شـبـایـی بـه یـادش بـالـشـت مـونـو بـغـل کـردیـم بـاهـاش حـرف زدیـم...

بـاهـاش رویـا سـاخـتـیـم..مـثـه دیـوونـه هـا..


یـه شـبـایـی هـم هـمـون بـالـشـت بـود کـه اشـکـامـونـو دیـد و پـاک کـرد و دم نـزد...


یـه روزایـی خـنـدیـدیـم امـا بـغـضـمـون گـرفـت ...


یـه شـبـایـی بـغـض کـردیـم امـا خـنـدیـدیـم...


یـه شـبایـی رو بـا یـه اهـنـگـهـای خـاص سـر کـردیـم...

هـی گـذاشـتـیـمـشـون رو تــکرار تـا صـبح فـقـط اونـو گـوش مـیـکـردیـم...


یـه روزایـی دلـمـونـو خـوش کـردیـم بـه مـعـجـزه...

شـایـد کـسـی دوبـاره بـیـادو هـمـه چـی بـشـه مـثـه روز اول امـا نـشـد کـه نـشـد...


یـه روزایـی حسـودیـمـون شـد بـه یـه کـسـایـی...

بـغـض کـردیـم...


یـه شـبـایـی نـداشـتـه هـامـون بـیـشـتـر از داشـتـه هـامـون بــود...


یـه روزایـی یـه چـیـزایـی دیـدیـم کـه از توو داغـونـمـون کـرد..


یـه شـبـایـی نـفـسـمـون بـرید از ایـن هـمـه بـغـض...


یـه شـبـایـی نـفـس کـم اوردیـم...امــا دووم اوردیــم...


یـه روزایـی فـقـط زنـده بـودیـم ...زنـدگـی نـکـردیـم...


یـه شبـایـی زنـده هـم نـبـودیـم فـقـط بـودیـم...هـمیـن..


یـه روزایـی بـا یـه کـسـی کـل دنـیـا رو حـریـف بـودیـم


یـه روزایـی هـم بـا کـل دنـیـا یـه نـفـر رو هـم حـریـف نـبـودیـم..


خـیـلـی هـا خـواسـتـن مـا رو بـسـازن امـا خـرابـمـون کـردن...


خـیـلـی هـا خـواسـتـن هـمـدردی کـنـن امـا شـدن خـوده درد واسـه مـا...


یـه روزی ...یـه شـبـی.. دلـمـونـو بـد شـکـسـتن...از هـمـه ی ایـن روزا و شـبـا هـم بـگـذرم امـا..

از دلـــــــــــــم نـمـیـگـذرم ...

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

دیدی

دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی


دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی


دیدی حتی یه دقیقه نمی مونی دم رفتن


دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن


دیدی رفتی

دیدی می گفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری


دیدی می گفتم من عاشقم ولی تو کم میاری


دیدی می گفتم یه روز میاد میری که برنگردی


تو که می خواستی بری چرا منو دیوونه کردی


چرا دوسم نداری ؟

دیدی اشکام روی گونه م می ریزه چیزی نگفتی


دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میفتی


دیدی چشم یه غریبه چه جوری دل تو رو برد


دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد


دیدی رفتی


دیدی دلت جای من نبود دیدی ازم گذشتی


داره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی


دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی


دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی


دیگه دوسم نداری

 



تاريخ : جمعه هفتم آذر 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

رفتـــــــی؟!!!

فـــــدای چشمان خیسم!!

وعــــــــده ی ما آن روزی باشد

که برای..

مهــــــــــربانی هایم...

مثل سگـــــ   لــــــــه لــــــــه بزنی!

آن روز اگر...

پشتـــــ  گوشهایتــــ را دیدی

مـــــرا هم خواهـــــی دید

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

بالاخره روزای خوب من و تو هم میاد . . .  



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

نفسم

به ســــــــــلامتی اونایی که.. یه موی گندیده عشقشون رو به کــل دنیـــــــــــــــا نمیدن 

 

«یک تار موی گندیده تو عشقم یه صدتا مثل بی لیاقتای قبلی می ارزه» .  آره اینجوریاس

 



تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

تولدم مبارک نیست . . .

تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری / چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری


عجب شبیه امشب ، داره میسوزه چشمام / دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی تنهام


واسه چی زنده باشم ، جشن چیو بگیرم / من امشبو نمیخوام ، دلم میخواد بمیرم


تولدم مبارک نیست، دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم


تولدم مبارک نیست ، شکسته قلب داغونم / تو نیستی و من از دوریت ، خودم رو مرده میدونم


هیشکی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم / چقدر دلم میخواد تو ، باشی دورت بگردم

 
هیشکی خبر نداره ، دارم بزور میخندم / نمیدونم چرا من ، چشمامو هی میبندم


چشمامو من میبندم ، تا منتظر بشینم / شاید تو این سیاهی ، بازم تورو ببینم


تولدم مبارک نیست ، دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره ، تورو اینجا نمیبینم



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

بـا مـن بمــان ...

آنان که رفتنشان را طاقت آوردم

" تــــو "

نـبـودنــد..



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

غم

سر پنجه به چشمانم بگرفتم و بستم چشم...



پیشانه ی خود پنهان بر پنجه ی خود کردم

 


تا داغ شکستم را از خلق کنم پنهان . . .

 

 

 



تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند

 

گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی

 

تا بتوانی گریه کنی…

 



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

چقــدر باید بگذرد؟؟

چقــدر باید بگذرد؟؟

 

تا مـن در مـرور خـاطراتم

 

وقتی از کنار تــو رد می شوم.

 

تنـــم نلــرزد…..

 

بغضــم نگیــرد…..

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

خیلی وقته . . .

خیلی وقته یه ادم دیگه شدم خیلی وقته..................

 

خیلی وقته دیگه دوست ندارم بخنـــــــــــــــــــــــدم

 

خیلی وقته دلم می خواد برم یه جای بلند و به اندازه ی بلندیش به اندازه ی غصه هام به اندازه ای که دلم ارووم بگیره فریاد بزنم

 

خیلی وقته که نمی خوام و دوست ندارم به چیزی نگاه کنم دوست دارم سرم بالا باشه و چشمامو ببندمو اسمون خدارو پشت سیاهی ها نگاه کنم.......

 

خیلی وقته به خیلیا می خوام بگم دوسشون دارم اما یادم میره خیلی وقته که حرفای دلم به دیواره های قلبم ماسیده..........

 

خیلی وقته سرما تا مغز استخووونام نفوذ کرده..............

 

خیلی وقته دیگه صدای قلبمو نمی شنوم به جاش صدای برخورد چکش با سنگ ریتم زندگیم شده................

 

خیلی وقته که احساس می کنم دارم زیر اب زندگی می کنم هیچ چیزی نمی شنوم.ماهی ها عجب حس مزخرفی دارن.......!

 

خیلی وقته که با شب جفت و جور شدم من براش بیدار می مونمو اونم با تاریکیش اتاقمو تزیین می کنه..............

 

خیلی وقته که تندیس قلبم تکمیل شده..... یه تندیس که کسی جرات دیدنشو نداره....

 

خب دنیا اینم از ما !!!

 

آرووم شدی حالا منم شدم مثه یکی دیگه از ادمای به درد نخورت.........

 

 

 



تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

دلتنگ

همه میگن چقد برایش مینویسی اون که نمیخونه نمیدونن که


شاید فقط شاید ب بهانه یک سرگرمی این دل نوشته ها یه روزی یه جایی به دستش میرسه اما . . .


همه میگن چقد عین هم مینویسی لااقل لحنی ؛ لهجه ای؛ دلیلی  عوض کن

بگذار ندانند برای عوض کردن لحن و رنگ چشم و بغض شعر و اشکهایی که بی اختیار  می غلطند باید معشوق را عوض کرد ،

دلم میخواهد جوری ک به  گوش همگان برسد فریاد بزنم و بگویم او را نه عوض میکنم و نه عوض میشود...

گلایه ای نیست زیبا ؛بارها درد کشیده ام و گفته ام که در مسیر عشق حتی اگر به بهانه نگاه کردن به پشت سرت هم برگردی عشقت تا دنیا دنیاست زیر یک سوال پررنگ و بی جواب میرود .

 

عشق معامله نیست که اگر قیمت مناسب بود به اندازه کافی هدیه بری و بمانی و اگر روبان نقره ای رنگ جعبه ی هدیه اش یک تای اضافی داشت زیر همه چیز بزنی و بروی

 

اینها که درد نیست عزیزم ؛

 

بگذار از تشابه من ایراد بگیرند نه از تفاوت تو فدای یک تار موی پر از موج رنگ شبت.

 

فاصله ی پنجره ی اتاقت را بیشتر کردی که چه ؟فرار کنی از عشق مجنونی که؛؛

اگرهم نباشی نفس میکشد . راستی ب دل نگیر شاید هم دفعه بعد به سبک ادم های آن طرف تاریخ؛

حرفهایم را برایت نقاشی کردم

خوب دیگر وقت چشمهای روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به روشنی خودشان قدری لهجه ی این مجنون اواره را ببخشند

ممنون که همیشه ناخواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت چه سفرت چه نیامدنت ...

این بار هم با بی جوابییت که کانون از هم پاشیده ی قلبم راپاره تر از قبل کرد .

تاریخ نمیزنم تا هر وقت برای من و دل نوشت های من وقتی ماند بخوانی .......

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

 

صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت
بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت

می روم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

بی خیال همه کس باشم و دریا باشم
دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

اشک

مـــــــــــــرد است دیگر…

گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..

مـــــــــــــرد است دیگر..

غرورش آسمان و دلش دریاست…

تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..

تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..

تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟…

مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد

 
 
 
 

 
نخواستم عمق زخمامو بدونی /   نخواستی حرف چشماتو بخونم

توی قلبت اگه جایی ندارم  /   بذار تو خاطراتت جا بمونم
 
 


تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

 

خاطـــــــــــرات بی هــــــــوا می آیند


گاهی وســـــــــط یک فــــــــــکر…گاهی وسط خــــــــــیابان!!!ســـــــــــردت میکنند؛

داغـــــــــت میکنند خاطـــــــــرات تمـــــــــام نمیشوند…تمامـــــــــت میکنند.



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

نسل سوخته

 

مـ ـا نـسـلـی هـسـتـیـم

کـه مـهـم تـریـن حـرفـای خـود را نـگـفـتـیـم و نـوشـتـیـم

واقعی بودیم ، باورمان نکردند

مجازی شدیم ، فیلترمان کردند ،

و چه دنیای ساخته اند برای ما ، نسل سوخته...!

 


تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

 

╳...═ بـیـا تــا جــَــوانـم بــِده رُخ نـشــانم

کـه ایـن زنـدگـانی وفـایـی نــدارد ═...╳

 


تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

برای مخاطب خاصم . . . .




مینویسم...دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 
دوستت دارم چون دوستت دارم…



تاريخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |


يه جورايي حالم گرفته س حس يه ادمي رو دارم كه تمام عمرش رو باخته!

دلم میخواد تمام دنیا رو نابود کنم یا شاید فقط خودمو!

ناراحتم دلخورم دلگیرم اما کی اهمیت میده؟!؟کی واسش مهمه؟!

اصلا مگه من ادمم که از کسی انتظار داشته باشم به یادم باشه؟!؟!؟

چرا ادمم اما فقط واسه وقتی که خودشون بخوان یا بهم نیاز داشته باشن!!!!!!!

تنهام....تنهای تنها.....کی اهمیت میده؟؟!؟؟!

اخه من نمیدونم از تمام دنیا از بین ۷میلیارد ادم سهم من اونی که میخوام نیس!؟!

چقدر دلم یه شونه میخواد واسه گریه هام

چقدر دلم یه آغوش میخواد که توش زندگی و دنیا و آدماش از یادم بره

چقدر دلم یه قلبی میخواد که باهاش درد دل کنم که اونم منو بفهمه

چقدر دلم یه صدا میخواد که بگه من پیشتم کنارتم ! اروم باش من هستم من اینجام

چقدر دلم میخواد بازم مثل قدیم بتونم یه لبخند بزنم اما از ته دل

و چقدر دلم آرامش میخواد http://www.imgiran.com/images/ljf5z7c5jbt88pafpehm.gif

خداااااااا .......خداااااا ..میشنوی صدامو؟؟!!

لعنت به این زندگی...http://www.imgiran.com/images/ljf5z7c5jbt88pafpehm.gif


http://www.imgiran.com/images/4w8cpcbxdw2a2u6lzkix.jpg



تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه :


این که هر کاری در توانت هست براش انــــجام بدی ،

آخــــرش بـرگرده بگه :


مگه من ازت خواستم . . . / .

 

http://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gifhttp://www.imgiran.com/images/pfaf4e2c1jymoomszojv.gif

 

 

http://www.imgiran.com/images/waf70wgrlvks19j6sqta.jpg



تاريخ : دوشنبه هفدهم مهر 1391 | | نویسنده : ♥دلـــــــــباخته♥ |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.